السيد جعفر السجادي

511

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

معنى اخص و بلكه در تمام مسائل فلسفى از ديدگاه اين فيلسوف وجود داراى نقش است . تقريبا همهء فلاسفه قبل از ملا صدرا ( نه عرفا ) بر آن بودند كه وجود معادل هستى فارسى است و مفهوم ذهنى و اعتبارى است و حداكثر رابط بين موضوعات و محمولات است چنان كه در اين قضايا « هوا سرد است » و « آتش گرم است » و « حسن داناست » و « على شجاع است » اين « است‌ها » كه همان هست است ، محمولاتى را به موضوعات ربط داده است و وجود غير ازين گونه وجود ربطى چيز ديگرى نيست و در مثال « زيد موجود هست » و « عمر موجود نيست » آن چه اصالت دارد زيد است و جملهء موجود هست مفيد اين امر است كه زيد را در دار تقرر و جهان عين مىتوان مشاهده كرد چون موجود است و عمر را نمىتوان مشاهده كرد چون تقرر عينى ندارد پس معنى موجود هست و موجود نيست تقرر و عدم تقرر عينى است و به عبارت ديگر اين هست و نيست را به عنوان وصف و حالت زيد و عمر به كار مىبريم و خود هست و نيست دو مفهوم متقابل‌اند . هست ما بازائى ندارد به جز زيد و بالجمله هست را مقابل نيست به كار مىبريم و همان‌طور كه نيست وصف عمرو است « هست » وصف زيد است و بنابر اين هست داراى مصداقى نيست يك معنى نعتى وصفى است . « 1 » ملا صدرا گويد درست است كه مفهوم هست ، يك مفهوم ذهنى و اعتبارى است و معنى لغتى است لكن مصداق دارد و مصداق آن هم وجود است و قابل تعريف نيست ، استدلال سادهء او اين است كه هر چيزى را به وسيله وجود تعريف مىكنند و چيزى شناخته‌تر از وجود نيست تا بتوان وجود را به آن شناخت . ملا صدرا بر اساس نظريهء خود در اصالت وجود گويد : مفهوم وجود اعرف چيزها است و بالوجدان مىتوان دريافت و كنه و حقيقت وجود در نهايت خفا است يعنى آن مصداق ذو مراتب . وى گويد : چون براى وجود تعريفى نيست بنابر اين براى اثبات آن نتوان برهان آورد زيرا همان‌طور كه در منطق گفته‌اند حدّ و برهان در حدود مشتركند و گويد : امكان ، وجوب و وجود و نظاير آن‌ها از امورى است كه مركوز در ذهن و به فطرت اوليه مرتسم در عقل‌اند . « 2 » ملا صدرا گويد : مفهوم وجود مشترك است و محمول است بر همهء اشياى متقرر به حمل تشكيكى و نه حمل تواطؤ . وى گويد مشترك بودن وجود بين ماهيات تقريبا از اوليات است و عقل بداهة بين چند امر موجود مناسبت و مشابهت را درك مىكند و فرق مىگذارد بين چند ماهيت موجود و ماهيات غير موجود و اگر موجودات در مفهوم مشارك نمىبودند لازم مىآمد كه حال پاره‌اى از موجودات با پاره‌اى ديگر مانند حال وجود با عدم باشد . ملا صدرا مىگويد آن وجه مشارك بين ماهيات موجود كه ما را مجاز مىدارد كه مفهوم وجود را بر آن‌ها اطلاق و حمل كنيم چيست ، آن حدّ مشترك را ملا صدرا مصداق مفهوم وجود مىداند و گويد : درست است كه مفهوم وجود يك امر ذهنى و اعتبارى است لكن اين مفهوم اعتبارى بر بىنهايت از ماهيات موجوده حمل و اطلاق مىشود و بر يكايك آن‌ها هم اطلاق موجود و

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، صص 23 - 29 ، 35 . ( 2 ) شرح حكمت اشراق ، قطب الدين شيرازى ، ص 123 .